تبليغاتX
علمدار کربلا
 

 

 

از ابتدای خلقتم که نام تو بر پیشانی ام

حک شده بود چشم انتظار آمدنت بودم و

آرزوی دیدارت را داشتم و آنگاه که تو نامم

پرسیدی و کربلا شنیدی دریافتم که آمده ای

دلم گواهی می داد می مانی اما ماندنی

سخت که تا قیام قیامت مرا در سوز خود خواهد سوزانید.

ضمیرها را که برپا کردند دانستم که دیگر آمده ای

که بمانی و این همان سفر بی بازگشت

موعود است. طفل دلم بهانه می گیرد، به

دنبال تلنگری می گردد تا اشک خود را بر پهنه

وجودم جاری کند. من سکوت هزار و چهارصد

ساله ام را هر ظهر عاشورا با خش خشی

زمزمه دار برای تو بازگو می کنم و چشم انتظار آمدن

مهدی (عج) می مانم تا شاهد انتقامی با

شم که از دشمنانت خواهد گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:7  توسط امیرانتظاری  |